close
تبلیغات در اینترنت
سه روز بی آبی

می مانیم...

سایت جامع آزادگان: تیمسار نزار فرماندهی کل اسرای ایرانی در عراق بود. اعلام کردند که وی قرار است از اردوگاه بازدید کند. موعود فرا رسید و تیمسار نزار با اعوان و انصارش به اردوگاه آمدند. زین العابدین ایلوزادگان فرمانده و مسئول ایرانی اردوگاه جلو رفت و یک خبردار محکم نظامی داد. نزار…

آخرین ارسالهای تالار گفتمان

عنوان پاسخ بازديد توسط
توسل 0 250 dehmojtaba
ثقلین 0 94 dehmojtaba
کابالا 0 235 admin
وهابیت 0 142 admin

مطالب مربوط

سه روز بی آبی

سایت جامع آزادگان: تیمسار نزار فرماندهی کل اسرای ایرانی در عراق بود. اعلام کردند که وی قرار است از اردوگاه بازدید کند.

موعود فرا رسید و تیمسار نزار با اعوان و انصارش به اردوگاه آمدند. زین العابدین ایلوزادگان فرمانده و مسئول ایرانی اردوگاه جلو رفت و یک خبردار محکم نظامی داد. نزار نیز پا چسباند و دستش را کنار ابرو قرار داد و سلام نظامی کرد و دستور آزاد باش صادر کرد. آقای ایلوزادگان هم دستور آزادباش داد. سربازان و درجه داران بعثی تازه فهمیدند اینجا پادگان نظامی است و بایستی طبق ضوابط عمل کنند.

وضع کمی کلاسیک و بهتر شد و من به عنوان مترجم جلو رفتم. تیمسار نزار پرسید چه می خواهید؟ سرهنگ محمد مجاهدی[۱](اهل کرمانشاه)  گفت: بگو روزنامه، دفتر، قلم و کتاب می خواهیم تا مشغول باشیم. ترجمه کردم. همان موقع دستور داد هر روز روزنامه به اردوگاه بیاورند. سروان جمال یاسین آن روز نپذیرفت که کتاب و قلم و دفتر به اردوگاه وارد شود ولی بعد از چند روز روزنامه های الثوره، الجمهوریه و بغداد آبزرور را آوردند و مأمورین صلیب سرخ نیز پس از گذشت حدود ۲ماه از بازدید سرتیپ نزار آمدند و قرآن، کتاب، دفتر و قلم آوردند.

***

سه روز آب قطع بود و از تشنگی هلاک شده بودیم. گاهی یک سطل آب می دادند یا یک ساعت آبی گِل آلود وصل می شد. آن را داخل سطل می ریختیم و پس از ته نشین شدن، آب را بین اسرا تقسیم کرده و می خوردیم.

روز سوم بی آبی و ساعت۱۰ شب بود که صدای فشار هوا و آب از لوله به گوش رسید. از پنجره نگاه کردم، دیدم آب گِل آلود وهوا با فشار در حال خارج شدن از لوله است. از خوشحالی صدا زدم نگهبان.... نگهبان.... کسی اعتنا نکرد، بلندتر صدا زدم، گروهبان دوم احسان[۲]از آسایشگاه۲ بیرون آمد و با دعوا گفت: چرا داد می کشی؟ گفتم: آب اومد! گفت: آب اومده که اومده! از فردا دیگه مسئول آسایشگاه نیستی! گفتم: مهم نیست. پس از آن استوار یکم سیدحبیب الله بنی هاشمی مسئولیت آسایشگاه را به عهده گرفت.




۱- سرهنگ ارتشی که خود را شخصی معرفی کرده بود و تا چند سال بعثی ها نمی دانستند ولی توسط یک جاسوس لو رفت.

۲- دراردوگاه پنج صلاح الدین دواحسان داشتیم. یکی گروهبان دومّی خشن ونادان ودیگری گروهبان سومی تحصیل کرد ونسبتا ً با کلاس

 

راوی: آزاده حسین اسلامی

تاریخ ارسال: سه شنبه 08 مهر 1393 ساعت: 14:47 |تعداد بازدید : 45 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی