close
تبلیغات در اینترنت
خال هندی

می مانیم...

ما دوتا را در موقعتی خطرناک قرار داده بودند ، هردو RPG زن بودی گاهی او میزد و من کمک میکردم و گاهی من میزدم و او کمک میکرد . نوبت به من رسید ولی حال بلند شدن نداشتم ، او فهمید ، قبضه را آماده کرد ، بلند شد ، شلیک کرد و نشست با یک خال هندی در وسط پیشانیش

آخرین ارسالهای تالار گفتمان

عنوان پاسخ بازديد توسط
توسل 0 253 dehmojtaba
ثقلین 0 98 dehmojtaba
کابالا 0 241 admin
وهابیت 0 152 admin

خال هندی

خال هندی

ما دوتا را در موقعتی خطرناک قرار داده بودند ، هردو RPG زن بودی گاهی او میزد و من کمک میکردم و گاهی من میزدم و او کمک میکرد .

نوبت به من رسید ولی حال بلند شدن نداشتم ، او فهمید ، قبضه را آماده کرد ، بلند شد ، شلیک کرد و نشست با یک خال هندی در وسط پیشانیش

تاریخ ارسال: شنبه 15 شهريور 1393 ساعت: 0:30 |تعداد بازدید : 51 نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی